تبليغاتX
راز عشق

راز عشق

شعر

A&S
+ نوشته شده در  ساعت 8:30  توسط مجید علیزاده  | 

 
+ نوشته شده در  ساعت 8:29  توسط مجید علیزاده  | 

 
+ نوشته شده در  ساعت 8:28  توسط مجید علیزاده  | 

یا حسین

کردمت عمري صدا مولا جوابم رابده

امتيازي درميان شيخ و شابم رابده

سائلم عمريست در اين باب ياهو مي زنم

در برويم بازکن مولا جوابم را بده

يا بگو اين باب رحمت جاي هر ديوانه نيست

ياقبولم کن سزاي انتخابم رابده

مرغ شب مي داند از بس نصف شب ناليده ام

مهربانا نسخه اسوده خوابم را بده

نيستم من دست خالي نيستم بي واسطه

امدم بر درگهت درمان نابم را بده

هم رقيه دخترت هم اصغر شش ماهه را

واسطه اورده ام مولا ثوابم را بده

ان ثوابي که بپيوندد مرا با خالق

ذره اي هستم خدايا افتابم را بده

بین الحرمین...

هر چه دارم از تو دارم يا حسين
هر چه خواهم از تو خواهم يا حسين

گر نبودم نوکر خوبي  تو را
باز اميد شفاعت از تو دارم يا حسين...

وسط سينه من نوشته بين و الحرمين ...
نصف قلبم يا ابوالفضل نصف ديگر يا حسين


دوباره پر زده به سوي بين الحرمين

گاهي دلم ميگه خدا گاهي ميگه حسين ، حسين

يه گنبده طلايه که مثل کعبه با صفاست

بهم بگو اينجا کجاست ، انگاري خونه خداست
 
دلم ميخواد کبوتري باشم بهم دونه بدي

يه گوشه اي از حرمت اقا بهم لونه بدي ...

هوالجميل

عرصه زيبائي ها

کربلا عرصه زيبائي هاست

اوج زيباي شکوفائي هاست

گرچه خونين و غمين است ولي

برترين مهد فريبائي هاست

در ره عشق ، فدائي گشتن

اخرين رتبه شيدائي هاست

خفته هفتاد و دو دريا بر خاک

تشنگي کوثر دريائي هاست

چونکه جاريست در ان خون خدا

تا ابد مهد صف ارائي هاست

قلب هر اينه لشکر عشق

معدن ناز و دلارائي هاست

کربلا گرچه پر است از گل سرخ

ليک مديون شکيبائي هاست

بشنويد اين سخن زينب را :

کربلا عرصه زيبائي هاست

تشنگان...

ان شب که اســـمان خدا بي ستاره بود
مردي حضور فاجعه را در نظاره بود

ســـهم کبوتران حـــرم ، از حـــراميان
بال شکسته ، زخم فزون از شماره بود

درسوگ خيمه هاي عطش ، زار مي‌گريست
مشــــــکي کـــه در کنار تني پاره پاره بود

زخمي که تا هميشه به ناي رباب بود
از شـــــور نينوايي يک گاهواره بود

مي دوخت چشم حسرت خود را به قتلگاه
انگشتري که همســـــــــــفر گوشواره بود

راهي که کوچه کوچه به بن بست مي رسيد
در طول اين مســـــــير ، فقط راه چاره بود

از کوچه هاي شب زده کوفه مي گذشت
پيکي روان به جـانـب دارالعمـــاره بود

شيعيان ديگر هواي نينوا دارد حسين
روي دل با کاروان کربلا دارد حسين
از حريم کعبه جدش به اشکي شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسين
ميبرد در کربلا هفتاد و دو رنج عظيم
بيش از اينها حرمت کوي منا دارد حسين
پيش روراه ديار نيستي کافيش نيست
اشک و اه عالمي هم در قفا دارد حسين
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمي‌داند عروسي يا عزا دارد حسين
رخت و ديباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا بجائي که کفن از بوريا دارد حسين
بردن اهل حرم دستور بود و سر غيب
ور نه اين بي‌ حرمتيها کي روا دارد حسين
سروران ، ‌پروانگان شمع رخسارش ولي
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسين
سر به تاج زين نهاده راه‌پيماي عراق
مي‌نمايد خود که عهدي با خدا دارد حسين
او وفاي عهد را با سر کند سودا ولي
خون به دل از کوفيان بي‌وفا دارد حسين
دشمنانش بي‌امان و دوستانش بي‌ وفا
با کدامين سر کند مشکل دو تا دارد حسين
سيرت ال علي با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما يکي صورت نما دارد حسين
اب خود با دشمنان تشنه قسمت مي‌کند
عزت و ازادگي بين تا کجا دارد حسين
دشمنش هم اب مي‌بندد به روي اهل بيت
داوري بين با چه قومي بي‌حيا دارد حسين
بعد از اينش صحنه‌ها و پرده‌ها اشکست و خون
دل تماشا کن چه رنگين سينما دارد حسين
ساز عشق است و به دل هر زخم پيکان زخمه‌ئي
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسين
دست اخر کز همه بيگانه شد ديدم هنوز
با دم خنجر نگاهي اشنا دارد حسين
شعر گويد گوش کردم تا چه حد خواهد از خدا
جاي نفرين هم بلب ديدم دعا دارد حسين
اشک خونين گو بيا بنشين به چشم شهريار
کاندرين گوشه عزايي بي‌ريا دارد حسين

كيست عاشق ان كه تا پروانه سان پروا كند
جاى در اتش ز شوق شمــــع ، بى پروا كند

كيست عاشق در جهان چون سرور ازادگان
كو بخون پاك خود اســــــــــلام را احيا كند

كيست عاشق ان كه با ايثار اكبر چون خليل‏
راز عشق بى نشان را در جهـــان افشا كند

كيست عاشق ان كه از دريا برايد خشك لب‏
و زغم طفلان ز غيرت ديـــــده را دريا كند

جان به قربان علمدارى كه گر دستش فتاد
درگه اعجاز ، چون موســــى يد بيضا كند

دست عباس دلاور گشت در ميـــدان قلم
تا بدان طومار مردى را بخون امضا كند

در شمار چاكرانش گر درايد افتخار
فخرها بر شــــــــهرياران همه دنيا كند

غروب...

محرم ماه الفت با جنون است

چراغ کوچه هايش بوي خون است

محرم حرمت خون است و خنجر

تلاطم مي کند حنجربه حنجر

دل من فداي دو دست اباالفضل

به قربان چشمان مست اباالفضل

ربود از همه ساقيان گوي سبقت

به چوگان دل ناز شست اباالفضل

غم  زهرا مرا سوز درون داد

دم حيدر به من شور جنون داد

حسين امد به زخم دل نمک ريخت

مرا با شور عاشورا در اميخت

مرا سوداي زينب در به در کرد

نصيبم جرعه اي خون جگر کرد

ز فرط تشنگي بي تاب گشتم

عطش ديدم ز خجلت اب گشتم

چه ها گويم ز مشک تيرخورده

ز دست ساقي شمشير خورده

به خاک افتاد مشک از دست ساقي

دو عالم پر شد از بوي اقاقي

مشامم پر شد از داغ شهيدان

که مي گردم بيابان در بيابان

+ نوشته شده در  ساعت 8:27  توسط مجید علیزاده  | 

برگ پاییزی

 

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم

خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!! 

+ نوشته شده در  ساعت 8:20  توسط مجید علیزاده  | 

خدایا

خدايم
 
خدايم!
اگر از آن سو به تو روي مي آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهي از شعله هاي آن
 مرا رهايي دهي، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزاني
و اگر از آن سو به تو روي مي آورم که مرا به بهشت فراخواني و در آن جاي دهي ؛ درهاي بهشت را برويم بسته نگهدار ،
 ولي اگر براي خاطر تو به سويت مي آيم
خدايم!
مرا از خودت مران .
 تو گرانبهاترين دارايي من در اين دنيا هستي ، بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم
 
**************** 
 
آنگاه که زندگی همچون ترانه ای جاری می گردد شاد بودن آسان است
اما ارزش انسان زمانی آشکار می گردد که در شرایط آشفته نیز لبخند به لب دارد
 
****************
پروردگارا مرا وسیله ای برای بسط و گسترش آرامش خودت قرار بده
خدایا یاری ام ده تا در دلهای آکنده از نفرت بذر عشق و محبت بکارم
پروردگارا یاری ام کن تا در دلهای نا امید بذر امید بپاشم
پروردگارا کمکم کن تا در دل های آکنده از تردید یقین بکارم
پروردگارا یاری ام ده تا در دل های آکنده از ظلمت نور و روشنی بیافرینم
پروردگارا یاری ام ده تا در دل های غمگین بذر شادمانی بکارم
خدای من یاری ام ده تا
همان طور که به فکر تسکین غم و درد خویش هستم برای تسکین دیگران نیز بکوشم
همان گونه که می خواهم مرا درک کنند بتوانم دیگران را بفهمم
به همان اندازه که دوست دارم مورد عشق و
محبت واقع شوم به دیگران عشق و محبت نثار کنم
زیرا آنچه را که می بخشیم دریافت خواهیم کرد
با عفو و بخشش دیگران مورد عفو وبخشش قرار خواهیم گرفت
با مرگ حیات مادی در دنیای ابدی متولد می شویم
 
 
+ نوشته شده در  ساعت 12:10  توسط مجید علیزاده  | 

جرم

عاشقی جرم قشنگی ست
 
اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم



به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور


به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري


به همان زل زدن از فاصله دور به هم
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم


به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو
به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو


به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت
به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت


شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است


در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است


یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش


آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده


در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است


یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش


رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است


آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
 
 
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟


حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش


آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
+ نوشته شده در  ساعت 11:57  توسط مجید علیزاده  | 

مانده

آخر اي محبوب زيبا
بعد از آن دير آشنايي
آمدي خواندي برايم
قصه تلخ جدايي
مانده ام سر در گريبان
بي تو در شبهاي غمگين
بي تو باشد همدم من
ياد پيمانهاي ديرين
آن گل سرخي كه دادي
در سكوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت
در خزان سينه افسرد
اكنون نشسته در نگاهم
تصوير پر غرور چشمت
يكدم نميرود از يادم
چشمه هاي پر نور چشمت


 


                                                                                                مجید
+ نوشته شده در  ساعت 8:48  توسط مجید علیزاده  | 

اسیر

 

ترا می خواهم و دانم كه هرگز

به كام دل در آغوشت نگيرم

توئی آن آسمان صاف و روشن

من اين كنج قفس، مرغی اسيرم

ز پشت ميله های سرد و تيره

نگاه حسرتم حيران برويت

در اين فكرم كه دستی پيش آيد

و من ناگه گشايم پر بسويت

 

در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت

از اين زندان خامش پر بگيرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

كنارت زندگی از سر بگيرم

 

در اين فكرم من و دانم كه هرگز

مرا يارای رفتن زين قفس نيست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نيست

 

ز پشت ميله ها، هر صبح روشن

نگاه كودكی خندد برويم

چو من سر می كنم آواز شادی

لبش با بوسه می آيد بسويم

 

اگر ای آسمان خواهم كه يكروز

از اين زندان خامش پر بگيرم

به چشم كودك گريان چه گويم

ز من بگذر، كه من مرغی اسيرم

 

من آن شمعم كه با سوز دل خويش

فروزان می كنم ويرانه ای را

اگر خواهم كه خاموشی گزينم

پريشان می كنم كاشانه ای را

                                                                                                      مجید

+ نوشته شده در  ساعت 8:45  توسط مجید علیزاده  | 

ما خواهیم رفت


در شب کوچک من ، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست

گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی ؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی ؟

در شب اکنون چیزی می گذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها، همچون انبوه عزاداران
لحظهء باریدن را گوئی منتظرند

لحظه ای
و پس از آن، هیچ.
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد
باز می ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و تست

ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من
بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش لبهای عاشق من بسپار
باد ما با خود خواهد برد
باد ما با خود خواهد برد

                                                              مجید
 

+ نوشته شده در  ساعت 8:43  توسط مجید علیزاده  | 

خدا

به نام شادی بخش دلها

 

هزاران روش دیگر وجود دارد

تا بتوان نگرانی را دور و زیبایی زندگی را جایگزین آن کرد

زندگی را اختصاص به افکار و اعمال مفید و با ارزش اندیشه های عالی

 عشق و محبت های واقعی و کارهای پایدار بدهیم

زیرا هستی این دنیا کوتاه تر از آن است

که آن راکوچک بشمریم...

 

 

یک راه بیشتر برای خوشبختی وجود ندارد

آن هم نابود کردن نگرانی درباره ی چیزهای است

که بر عهده ما خارج اند...

 

مجید

+ نوشته شده در  ساعت 13:34  توسط مجید علیزاده  | 

بیا زسنگ

درون آينه‌ها در پی چه می‌گردي؟

بيا ز سنگ بپرسيم

كه از حكايت فرجام ما چه می‌داند

بيا ز سنگ بپرسيم ،

                             زانكه غير از سنگ

كسی حكايت فرجام را نمی‌داند!

هميشه از همه نزديكتر به ما سنگ است!

نگاه كن ،

نگاهها همه سنگ است و قلبها همه سنگ

چه سنگبارانی ! گيرم گريختی همه عمر ،

كجا پناه می‌بری ؟

                          خانه خدا سنگ است !

به قصه‌های غريبانه‌ام ببخشائيد

كه من - كه سنگ صبورم -

                       نه سنگم و نه صبور !

دلی كه می‌شود از غصه تنگ ، می‌تركد

چه جای دل كه درين خانه سنگ می‌تركد !

درآن مقام ، كه خون از گلوی نای چكد

عجب نباشد اگر بغض چنگ می‌تركد

چنان درنگ به ما چيره شد ، كه سنگ شديم !

دلم از اين همه سنگ و درنگ می‌تركد

بيا زسنگ بپرسيم

نه بی‌گمان ، همه در زير سنگ می‌پوسيم

و نامی از ما بر روی سنگ می‌ماند ؟

بيا ز سنگ بپرسيم ...

                                                               فريدون مشيري

+ نوشته شده در  ساعت 13:31  توسط مجید علیزاده  | 

زیبایی

زندگی عشق و محبت و صفاست
زندگی خنده شاد بچه‌هاست

زندگی خنده‌ای آزاد ورهاست

قصه عشق تموم دختراست

زندگی حرف تو چشم عاشقاست

حرف بارون به گل اقاقياست

زندگی بال و پر پروانه‌هاست

پر از احساس قشنگ نغمه‌هاست

زندگی دست دعا سمت خداست

دست پربرگشتن از لطف خداست

زندگی اشک تو چشم شاعر است

که گوارا و زلال تو دست ماست

زندگی شهد و شفاست

زندگی مال ماهاست

زندگی حرف دلای مادراست

زندگی سهم تموم عاشقاست

زندگی ترنم عشق خداست

يه امانت از خدا دست ماهاست
.


                                                                                                   مجید
+ نوشته شده در  ساعت 13:24  توسط مجید علیزاده  | 

دلم

زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است

آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

 نخواهم گل که گل بی اعتبار است                                

                       تمام عطر گل فصل بهار است         

                                  تو را خواهم که از گلهای عالم

                                         همیشه عطر و بویت ماندگار است  

 عشـق یعنـی هـمون سـلام اول

عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب

عشق یعنی انفجار احساسات

عشق یعنی کم کردن فاصله ها

عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم

عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن

عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه

عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی

عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه

مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم

مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم

اگر به یـُمن ِ قدمهای مهربانت نیست

بگو که سجده از این قبله گاه بردارم

مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند

که دست از سر ِ نقد ِ گناه بردارم

گناه ِ هرچه دلم بشکند به گردن توست

گناه ِ هر قدمی اشتباه بردارم

تو قرص ماهی و من کودکی که می خواهم

به قدر کاسه ای از حوض ِ ماه بردارم

بیا که چشم ِ جهانی هنوز منتظر است

بیا که دست از این اشک و آه بردارم

+ نوشته شده در  ساعت 13:16  توسط مجید علیزاده  | 

تو را خواندم

 

تو مرا خواندی و خواندمت تو را          

نمی دانم چه طور از پشت فرسنگها

صدای خسته ی قلبم را شنیدی

و درون درون دل ابریشمیت           

دستان یخی از دل من جای گرفت   

و سکوتم پر آواز توگشت       

گذر ثانیه ها تند نبود             

آخر آن شیطنت کودکی ام         

دگر از حادثه ها می ترسید                  

و چه زود           

ساک خاکستری خاطره را بسته به دوش                 

گذر از چشم و نگاهم می کرد                 

می رفت و مرا مانده در افکار خودم               

ساده انگار که در بوسه ی تقدیر شبم             

هیچ کس ثانیه را مثل صدایم نشنید               

و هم اکنون        

من از آن غربت تنها شدن و          

بردن رنگ سیاه از دل بی رحمی ها          

واژه ی عشق و محبت به دل خسته ی شب می خوانم          

و صدا می کنم آن پاکی بی همتایت          

که به یادت آرد             

که من هم شاهد پرواز کبوتر بودم 

 

+ نوشته شده در  ساعت 7:5  توسط مجید علیزاده  |